زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
شـرمـندهام که دیـر رسیدم به قـتـلگاه و الشمر جالس؛ چه کند خواهر تو؟ آه او داشت ضربه میزد و من ضجه میزدم شد قتلگاه سرخ و شب و روز من سیاه ای وای از جدایی سر از بدن حسین ای وای از جـدایی من از تو یا اخـاه با خـنجـری کـتاب خـدا پارهپـاره شد در دین کـوفـیان شده خون خدا مباح آه ای حسین! رأس تو بالای نیزههاست؟ جانا بگـو که خـواهـر تو دیده اشتباه آن زیـنـبی که سایۀ او را کـسی ندید حالا محاصره شده در بین یک سپاه رفـتی حـسـین هـمـسفـر حـرمله شدم رفـتی حسین، زینب تو مانده بیپـناه |